سيد محمد باقر برقعى
65
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شعر شوق مرا مجذوب شعر شوق كردى * در آبىهاى چشمت غرق كردى چرا فردا به اميدت بمانم * تو با ديروز خود هم فرق كردى آبى نگاهش را شرابى مىشناسم * من او را آفتابى مىشناسم در اين كشور كه با دريا غريب است * يكى با رنگ آبى مىشناسم فرق دارى تو با شيرين و ليلا فرق دارى * تو با بُتهاى زيبا فرق دارى تو با احساس گلها آشنايى * تو با اين آدمكها فرق دارى هميشه ساده تو را در موسم گلريز ديدم * تو را در سردى پاييز ديدم هميشه مهربان و ساده بودى * تو را وقت شكايت نيز ديدم كوچهء لبخند تو صبحى تشنهء پيوندى اى دوست * به دشمن نيز دل مىبندى اى دوست تمام خندههايت مهربان است * تو اهل كوچهء لبخندى اى دوست